|
تعطیل!
این وبلاگ، به دلیل تحریم بلاگفا تعطیل است. آدرس جدید: http://labkhand-haye-khali.blogspot.com
|+| نوشته شده توسط لبخند در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 13:15 گفتگو
می گوید: چند روزی است که دلم با خدا صاف نمی شود. چند روز که نه... بعد از آن ماجرا.....
می پرسم: چگونه؟ می گوید: نماز... نماز... نمی توانم... می ترسم. از خواندنش می ترسم. دلم دیگر صاف نمی شود. آخر آن ها نماز می خوانند... می گویم: چنین نگو... اگر چنین بود باید نماز تعطیل می شد چون یزید و شمر و ابن ملجم و معاویه هم نماز می خواندند... اما علی (ع) ماند و نماز خواند. حسین بن علی (ع)، نماز خواند و برای احیای نماز جان داد... می گوید : آخر چرا معجزه نمی شود؟ چرا خدا نمی بیندمان؟ سکوت می کنم. به آرامی آیه ای را تکرار می کنم: ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول و الذین امنوا معه متی نصر الله الا ان نصر الله قریب...( بقره – 214 ) می گوید : به هر حال گردن حق را می زنند. به هر حال حق شمشیر خواهد خورد و این سخت است... فکر می کنم... راست می گوید... ساکت می شوم... راستش کم آورده ام! حق را می کشند، می زنند، ساکت می کنند ولی باز هم حق، حق است... توجه: دیده بگشا ای به شهدِ مرگِ نوشینت رضا دیده بگشا بر عدم ای مستیِ هستی فزا دیده بگشا ای پس ازسوء القضا حسن القضا دیده بگشا ازکرم ، رنجورِ دردستان ، علی بحر ِمرواریدِ غم ، گنجورِ مردستان ، علی دیده بگشا رنجِ انسان بین و سیلِ اشک وآه کبرِ پُستان بین و جامِ جهل و فرجامِ گناه تیر و ترکش ، خون وآتش ، خشمِ سرکش ، بیمِ چاه دیده بگشا بر سِتم ، دراین فریبستان ، علی شمعِ شبهای دژم ، ماهِ غریبستان ، علی دیده بگشا نقشِ انسان ماند باجامی تهی سوخت لاله ، مرد لِِِِِِیلی ، خشک شد سروِ سهی زآگهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی دیده بگشا ای صنم ای ساقیِ مستان ، علی تیره شد از بیش و کم ، آیینة هستان ، علی |+| نوشته شده توسط لبخند در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 12:42 بار دیگر!
لبخندهایم حالا دیگر خالیند. خالی خالی. شاید نباید لبخند بود یا شاید باید بود و لبخندی دیگر بود.
باری بر شانه ام انگار سنگینی می کند. خانه ام را موریانه ویران کرده است...
|+| نوشته شده توسط لبخند در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 13:39 |
|

